X
تبلیغات
پیکوفایل

گل های بابونه

حرف های یک شیمیست با خدا+خودش
شنبه 4 مرداد‌ماه سال 1393

توشه

دیدی چه زود تموم شد

دیدی بازم داره میره

میره تا سال دیگه 

شاید اگه زنده باشیم و قسمت باشه

بیاد

ای وای

نمیدونم درست استفاده کردیم

از لحظه ها ش

از برکتش

از کرمش

یا نه هنوز در خواب غفلتی بودیم

نه اینکه زبان ظاهر بستیم 

و زبان دل می جنبید

خیلی سخته خداحافظی

کاش توشه ای از این ماه نصیب ما بشود

ای خدای مهربون گناهان ما را بسوزان

ما محتاج لطف بیشتری هستیم

خدایا تمام ماههای ما رو ماه رمضان کن

شاید که گناهان ما بیشتر از این باشد

ولی نگذار بیشتر شود

ولی تو ما را یاری کن

که جز تو کسی نداریم

خدایااااااااااااااااااااااااااااااااا

دوشنبه 26 خرداد‌ماه سال 1393

ذره

چند وقتی بود که به دلیل عدم دسترسی به اینترنت نمیتونستم بیام

شاید از این به بعد فرصت بیشتری داشته باشم و بیام

الانم یه شعر تقدیم شما خوانندگان عزیز میکنم

این شعر رو موقع ورق زدن کتاب کوانتومم دیدم

نمیدونم کی نوشتم ولی برام جالب بود

کسایی که که اشنایی مختصری با کوانتوم دارن میدونن که یکی از مسایل بنیادی کوانتوم  مسیله ذره در جعبه است که با در نظر گرفتن یک ذره در یک جعبه و شرایطی معادلات کوانتومی رو حل میکنند

این شعر این است:

ذره در ذهن است و ما در ذره ایم

کار دنیا را ببین دنبال یک آواره ایم

شنبه 2 فروردین‌ماه سال 1393

خداجون خیلی دوستت دارم

با اینکه سال نو شد 

با اینکه عیده

ولی قلب من شکسته

و غم وجودمو گرفته

نمیدونم باید کسانی رو که باعث این غم شدند رو ببخششم یانه؟!

ولی این درد، این رنج

دلم رو فشرده

نمیدونم 

واقعا اشک ها و ضجه هایی که من کشیدم

هیچگاه از یادم نخواهم رفت

شاید در گذر زمان کمرنگ شود

شاید ببخششم

ولی تلخی این درد در شیرینی ها گم نخواهد شد

بهانه ها 

توجیه های تو

هیچ کدام دردم را تسکین نمیدهد

شاید 

گاهی

کناری

جایی

زمانی

من نیز تو را رنجاندم

ولی 

اینجا

در این زمان

رنجش

غم

غصه

تعبیری ندارد

گریه

حقم نبود

خدایا 

تو بهترینی

تو عاشقترینی

تو زیباترینی

و من

تنها تو را دارم

خدایا همه ی ما رو به راه راست هدایت فرما

که ما بی وجود تو سرگردانیم

خدا جون خیلی دوستت دارم


شنبه 26 بهمن‌ماه سال 1392

الهی نامه ی شیمی...

امروز این مطلبو دیدم خیلی خوشم آمد گفتم بذارم تا دیگرانم بینند
*خدایا تک الکترونی هستم درمدارمعصیت،مراازترازمعصیت به ترازاصلی کمال بازگردان وبه هسته ی معرفت نزدیک کن...

*الهی مراثابت قدم کن تاهم چون cs(سزیم)کمترین میل رابه گرفتن الکترونگاتیوی گناه داشته باشم...

*الهی قلبم راحرم امن خودت کن تااوربیتال خالی قلبم به دست شیطان هواوهوس نیفتدومثل N(نیترو‍‍‍ژن)وo(اکسیژن)وF(فلوئور)وNe(نئون)همیشه غیربرانگیخته دربرابرمحرمات باشم...

*الهی کاش غم های دلم درزلال اشک هایم هم چون نیتراتها درآب حل شوند...

*خدایا عظمت رادرنگاه من درخواص شدتی ایمان افرادقرارده،نه درخواص مقداری آنها...

*وبالاخره...خدایا کاری کن درگرمای رازونیازباتو،سوختنی کامل داشته باشم......... "آمین"

یکشنبه 13 بهمن‌ماه سال 1392

آ ه خ ...

قبل از تولد و برای تولد، در دریایی از آب غرقیم

بعد از تولد و برای زندگی، در اقیانوسی از هوا

و با مردن ، در میان خروارها خاک ...

امیدوارم این چرخه رو با آتش تکمیل نکنیم.

خدایا پناه بر تو از این دنیای پر از هوا

خدایا در این سفر پر بلا ، آب و باد و خاک را تحمل کرده ام ؛ از آتش به تو پناه می برم .

خدایا من یک مسافرم ...

ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه و قنا عذاب النار


شنبه 12 بهمن‌ماه سال 1392

سبک زندگی

هیج وقت به این فکر کردیم 

که یهو و در عرض چندین سال

چقدر سبک زندگیمون عادتهامون سرگرمی هامون و خیلی چیزا فرق کرده

نمیدونم پیشرفت علم و تکنولوزی مقصره یا ما آدما مثال بارز ضرب المثل نو که اومد به بازار کهنه میشه دل آزار هستیم

وقتی که وسایل قدیمی و آدمای قدیمی رو تو تلویزیون عکسا یا درو و برمون میبینیم

خیلی برامون خاطره میشه

ولی من دارم به بیست سال دیگه فکر میکنم

اون موقع چه جور میشه

بنظرم باید جالب بشه

ولی یکم نگرانم

چون داریم ماشینی میشیم

کاش میشد این پیشرفت جلوی محبت و علاقه رو نگیره

میدونی قدیما کارا رو ادما اکثرا با دست انجام میدادن

همه چیز با عشق بود

اعتقادا قوی بود

میرفتی سرکوچه نون میخردی

نانوا جلوی تنور گرم بود

و مردمی که تو صف می ایستادند و با هم حرف میزدن

مردم درد و دل همو میدونستن

میدونی اون نونو که میخوردی چقدر خوشمزه بود

چون عشق بود

نه مثل الان که نون بسته بندی از سوپر میخری

این فقط توی یه چیز کوچیک مثل نون بود

بقیه چیزا هم مثل نون می مونه

کاش میشد مدرن شد پیشرفت کرد

ولی گرما و صمیمیت و حفظ کرد

نمیدونم که این وسط علم درس پیش نمیره

یا ما آدما زود خودمونو میبازیم

بیایین سعی کنیم 

مثل درخت باشیم

هرچی بارش بیشتر سر به زیرت

بیایین الان که سرعت بالاست

از لابلای همین اینترنت

همین پیامک ها

یاد هم باشیم

محبت کنیم

شاید لفظی باشه

ولی اینم دلخوشیه

باور کنین دلخوشی بهتر از هیچیه

...

چهارشنبه 9 بهمن‌ماه سال 1392

شکر نعمت

یه روزی بود

یه روزگاری

یه ظرفی بود

توش کمی آب بود

یه بچه ی تشنه ازش کمی خورد

اون هیچ وقت فکر نمیکرد این آب که مایعی برای رفع تشنگی و عطشه بتونه چه کارایی انجام بده

یعنی هیچ کدوم از ما قدرشو نمیدونیم

اصلا هرکی دسترسی به آب داره باید احساس خوشبختی کنه

نمیدونم اگه ما آدما که گاهی از مسایل کوچیک و بزرگ غمگین و نالان میشیم

یا می بریم و دلمون میخاد بمیریم

اگه بفهمیم که چه چیزا داریم و اگه نداشتیم چی میشد

شاید هرلحظه و هر دم شکرگزار خدا باشیم

همین آ آب سالم داری خداتو شکر کن

همین هوایی که نفس میکشی خداتو شکر کن

میدونی قدر آبو کی میدونی

اونی که تو بیابون مونده

گرما و عطش مونده و هیچی نداره

میدونی قدر هوا رو کی میدونه

اون طفلی که تو بغل مادرش زیر آوار مونده

و آروم آروم نفس میکشه

و تلاش میکنه برای زندگی

اره خواهر

اره برادر

به خودم دارم میگم

که یادم نره

شکر نعمت نعمتت افزون کند

کفر نعمت از کفت بیرون کند

   1       2       3       4       5       ...       32    صفحه بعدی