X
تبلیغات
رایتل

گل های بابونه

حرف های یک شیمیست با خدا+خودش
یکشنبه 27 اسفند‌ماه سال 1391

خوابگاه

الان که رفتم وبلاگ ماری عزیزم سرزدم دیدم از خوابگاه نوشته

از روزای خوبی که کنار هم بودیم

چایی میخوردیم با کلمپه سوهان حلوا حلوای سیاه دیگه اینا رو نداشتیم با نبات کیکی بیسکویتی میخوردیم

از خدا میخام ماری عزیزم زود دفاع کنه بره پیش همسره عزیزش

دیشب مرضیه رو خواب دیدم اونم تو حرم امام رضا

خیلی دلم مشهد میخاد

کاش زودتر بریم

ساره مرضیه سارا نصیبه زهرا شیرین شیوا زینب سمیه و خیلی بچه های دیگه

دلم برای همتون تنگ شده

راستی امروز هم سودابه اس ام اس داد ازدواج کرده

خیلی خوشحال شدم

خدایا همه جوونای خوب سرزمینمو خوشبخت کن

حیف که از هم خیلی دوریم 

ولی از خدا میخام باز همشونو ببینم

دوستت دارم بچه های خوب دانشگاه اصفهان

دوستان خوبی برام بودین و خواهین بود

از دور روی ماه همتون رو می بوسم


ارسال در فرندفا