X
تبلیغات
رایتل

گل های بابونه

حرف های یک شیمیست با خدا+خودش
جمعه 24 خرداد‌ماه سال 1392

انگشت های آبیمان

باز هم روزها و شبها ماهها گذشتند 

و ناگهان چه زود دیر میشود

چهار سال دیگر گذشت 

و من بیست و شش ساله شدم

و در روز جمعه ای دیگر

و در صبحی گرم از روزهای خرداد

با دلی پر از امید

به سوی برگ رایم رفتم

آنرا گرفتم 

و در گوشه ای آروم رویش نوشتم

شاید روی برگه های رای مان نام کسی را بنویسیم

اما این نام در نام یک فرد خلاصه نمی شود

این نام، ارزوهای ماست

این نام آینده ی ماست

این برنامه ی چهار سال زندگی ماست

این نام مطالبات ماست از دولت ما

این نام عزت کشور ماست

و این رای ماست 

رای به ایران 

رای به سرفرازی کشورم

لبیکی به خون شهیدان

لبیکی به امام 

لبیک به انقلابمان

و براعت از همه بدخواهان

که فکر می کنند با تحریم و تهدید ما عقب می نشینیم

ولی ما با انگشتهای آبیمان دریایی می سازیم 

و آنها را که در خواب غفلت هستند غرق می کنیم

با امید رای دادیم

خدایا امیدمان را ناامید نکن

خدایا هرکس که ملت انتخاب کرد

موفق گردان

چون مردم سرزمینم شایسته بهترین زندگی است

آمین یا رب العالمین

ارسال در فرندفا