X
تبلیغات
رایتل

گل های بابونه

حرف های یک شیمیست با خدا+خودش
پنج‌شنبه 27 تیر‌ماه سال 1392

جاری باش

دلم تنگ است

قلبم درد میکند
ولی باید ساکت بشینم
آخر حرف بزنی
می گویند عقلش را از دست داده
شاید مرده متحرکی شدم
ولی نه مرده نیستم
اخر با خدا دوست شده ام
پس من زنده ام چون او را دارم
فهمیدم آدمها بی وفاتر از ان هستند
برای داشتن کسی نیازی به قرارداد و کاغذی نیست
اگر او نخواهد می رود
پس بیهوده به ادمها دل نبند
چون تنهاییت با تو ست
وقتی دنیا امدی تنها بودی
وقتی هم می روی تنهایی
پس بذار تنها بمانیم که جرم ما تنهایی است
عشق مال داستان هاست
وقتی عطش فروکش کرد
دیگر کسی به رود نگاه نمیکند
ولی جاری باش رود وجودم
ولی تو تشنه این نباش که کسی از وجودت سیراب شود
اخر وقتی سیراب شد
باز تو تنهایی
پس برو 
جاری باش
حتی اگر تنهایی
ارسال در فرندفا