X
تبلیغات
رایتل

گل های بابونه

حرف های یک شیمیست با خدا+خودش
جمعه 18 مرداد‌ماه سال 1392

انگار قسمت نبود

انگار قسمت نبود

انگار خدا ما را برای هم نخواست

انگار عشق مال من و تو نبود

انگار دنیا هنوز هم سخت می گیرد

خدا گفت صبر کن 

تحمل کن

باشه خداجون

من تسلیم توام

اشک میریزم

اشک ریختن جرم نیست

شاید اشکهایم دلم را آرام کند

شاید

شاید

بهرحال باید زندگی کرد

باید پیش رفت

دنیا محل سختی است

و ما باید محکم باشیم

باید خاطره حضور هم

خاطره یاد همدیگر را در ذهنمان مدفون کنیم

شاید خدا ما را ببخشد

شاید


ارسال در فرندفا