X
تبلیغات
رایتل

گل های بابونه

حرف های یک شیمیست با خدا+خودش
پنج‌شنبه 27 شهریور‌ماه سال 1393

دریا و کشتی

گذر زمان سریعتر از نفسهای ماست

شاید این گذر زمان نیز تو را ببرد وغرق کند 

یک آن می شود می بینی سالها گذشته و تو در طوفان زندگی سرگردانی

باد به صورتت می خورد

گوشهایت پر از اب شده و نمی شنوی

دهان پر از شوری و تلخی زندگی شده 

و تو گرفتار و بی پناهی

فریاد می زنی خدایا کجایی

داری قدرتتو بهم نشون میدی

زندگی می غرد 

و تو غمگین و افسرده می شوی

تنت می لرزد می گویی

پس چرا من قایق یا کشتی ندارم

پس چرا من سردم شده

پس چرا من دیر به خودم آمدم

و خیلی چراهای دیگر

واقعا چند نفر این گونه هستند

شاید بگی نمیدانم

شاید خودمان هم این گونه باشیم

یک لحظه درنگ کن

دکمه استپ را فشار دادیم

فکر کن آیا به اهدافت رسیدی

اصلا هدفی داشتی

آیا کشتی اهدافت را به ساحل ارزوهایت رساندی

یا هنوز سرگردانی

خیلی مهم است 

درنگ کن

اگر کشتی نداری

آن را بساز

نگذار بی کشتی بروی

زندگی بی رحم است و طوفانی

پس سرپنهانی داشته باش

و خدایی که همیشه با باور به لطف  و عنایت او زندگی کنی

آنگاه دریای طوفانی و خشمگین تو را مضطرب نخواهد کرد

خدا به همراهت برو

یا علی

ارسال در فرندفا