و با نخستین لبخند هفتمین سحر ، "بامداد حرکت" را آغاز کرد:
کوهها قامت بر افراشتند و رود های مست ، از دل یخچال های بزرگ بی آغاز ،
به دعوت گرم آفتاب ، جوش کردند ،
و از تبعید گاه سرد و سنگ کوهستان ها بگریختند و ، بیتاب دریا
-آغوش منتظر خویشاوند-
بر سینه ی دشت ها تاختند و
در یاها آغوش گشودندو... در نهمین روز خلقت،
نخستین رود به کناره ی اقیانوس تنها هند رسید و اقیانوس ،
که از آغاز ازل ، در حفره ی عمیقش دامن کشیده بود،
چند گامی ، از ساحل خویش ، رود را ، به استقبال ، بیرون آمد و رود،
آرام و خاموش ،
خود را ،
- به تسلیم و نیاز-
- پهن گسترد ،
و پیشانی نوازش خواه خویش را
پیش آورد ،
و اقیانوس
- به تسلیم و نیاز-
لب های نوازشگر خویش را پیش آورد
و بر آن بوسه زد.
و این بوسه بود.
واین نخستین بوسه بود.
و دریا ، تنهای آواره و قرار جوی خویش را در آغوش کشید،
و او را ، به تنهائی عظیم و بی قرار خویش ، اقیانوس ، باز آورد.
و این نخستین وصال دو خویشاوند بود.
و این در بیست و هفتمین روز خلقت بود
وخدا مینگریست.
سپس طو فان ها بر خاستند و صاعقه ها در گرفتند و تندر ها فریاد شوق و شگفتی بر کشیدند و :
باران ها و باران ها و باران ها !
گیا هان رو ئیدند و درختان سر بر شانه های هم برخاستند و مرتع های سبز پدیدار گشت و جنگل های خرم سر زد و حشرات بال گشودند و پرندگان ناله بر داشتند و پروانگان به جستجوی نور بیرون آمدند و ماهیان خرد سینه ی در یاها را پر کردند....
فوق العاده بود.ممنون
قالب وبلاگ هم خیلی آرامش بخشه
سلام دوست دیرینه ام.. سلام عزیز خسته نباشی عجب مطالب محشری.. بالاخره تونستم یه سری بزنم و از وقتی که اومدم اینجا فقط دارم میخونم و لذت می برم.. بنا به قانون طرفداری که منم شیمی دانم مثل خودت از قسمت من و شیمی واقعا خوشم اومد محشر بود ... امیدوارم همیشه موفق باشی.
سلام عزیزم واقعا خوشحال شدم که اومدی سعی می کنم مطالب بهتری بذارم