X
تبلیغات
رایتل

گل های بابونه

حرف های یک شیمیست با خدا+خودش
شنبه 11 خرداد‌ماه سال 1392

کتاب دا

پریشب بود که کتاب "دا" رو خوندم و تموم شد.

واقعا کتاب خیلی عالی و محشری است

تمام وقایع ، احساس ها، عقاید، همه و همه چیز به صورت دقیق و ملموس توش اورده شده

واقعا باید به خانوم سیده زهرا حسینی و خانوم سیده اعظم حسینی که این کتاب را به خوبی نگاشتند احسنت گفت.

وقتی کتابو میخونی انگار که خودت اونجایی

خون، آتش، خاک و مظلومیت مردم شجاع خرمشهر را با ظرافتی دقیق توصیف و تشریح کردند

من که خیلی خوشم اومد

همه احساسای سیده زهرا رو میشه حس کرد غیرتشو که دست از شهر و ایمانش بر نمی داشت احساس مسئولیتشو همه جا، از غسالخانه تا امدادگری و همسرداری یک رزمنده و خانواده اش مثال زدنیه.

صبر و تحملش که با دستای خودش پدر و بردار شهید و عزیزش رو دفن میکنه و داغشونو زینب وار تحمل می کنه واقعا پدرو بردار خیلی خیلی برای یه دختر عزیزن من خودم که یه دخترم میدونم نمیشه راحت ازشون دل کند.

اشتیاقش برای رفتن به خط برای کمک به رزمندگان نشان از حس شهادت طلبی و شجاعت مثال زدنی این دختر داره.

نمیدونم اگه من یا یکی از همسنای من تو این دوره جای سیده زهرا بودیم میتونستیم مثل اون باشیم

این همه با ایمان

این همه صبور

این همه با غیرت

واقعا نمیدونم چون خیلی سخته

خیلی سخته

شاید گفتن و یا خوندش برامون راحت باشه ولی اگه یه لحظه خودتو جای اونا بذاری

میبینی ما خیلی نازپرورده هستیم

خیلی راحت طلب بزرگ شدیم

ایمان ما کمتر از اوناست

ای خدا کمکمون کن 

خودمونو تقویت کنیم

میدونم سخته

ولی مهمه

زینب وار باشی

یا خانوم زینب دستمونو بگیر

توسختی ها

تو خوشی ها


ارسال در فرندفا